حمیرا ستارزاده Homeirasattarzadeh's Blog

ژانویه 1, 2010

بعد سوم فر گرد خنده

Filed under: Uncategorized — . @ 8:16 ب.ظ.

جلد نخست کتاب آرمان نامه ارد بزرگ به قلم فرزانه شیدا

جلد دوم کتاب آرمان نامه ارد بزرگ به قلم فرزانه شیدا

جلد سوم کتاب آرمان نامه ارد بزرگ به قلم فرزانه شیدا

جلد چهارم کتاب آرمان نامه ارد بزرگ به قلم فرزانه شیدا

●_ بعُد سوم آرمان نامه ارد بزرگ _ ●

● _ فرگرد خنده _●

زیبائی زندگی در زیبا دیدن است./ف .شیدا_ ●

تا زمانیگه نگاه ما بر زندگی نگاهی زیباست ودیدگاه ما بر دنیای پیرامون ما نگاهی ست با ستایش خداوند در خلقت وآفرینش زیبائی ها هرگز نمیتوانیم حتی درغم نیز از این طبیعت زندگی ازاینهمه ززیبائی وعظمت زیبای آن چشم برداریم مگر دیدخود را روبه سیاهی ها معطوف داشته ناامیدانه نگاه کنیم وبعلت مشکلات وغمهای زندگی , که در زندگی همه نوع انسانی در سراسر دنیا وجود دارد,خود را سرگرم فشارها وغمهای زندگی کرده واز خود ودنیای پیرامون خود غافل شویم, یا باتمامی شگفتی های زیبای خود آنقدر دیدنی ست که غم نیز نمی بایست توان آنرا داشته باشد که برما مستولی شده ودنیای واقعی را در دیدگاه ما به شکلی درآورد که اینهمه رنگ را خاکستری وسرانجام تیره ببینیم دنیائی که از عمق کهکشان ها گرفته تا وصعت نامحدود کهکشان پراز زیبائی هائیست که بسیاری از آنها را هنوز ندیده ایم وبسیاری دیگر برما هنوز مجهول وناشناس هستند. وقتی خورشید وماهی وحتی سیاره زمین بی هیچ پایه ای در کهکشانی معلق است وهمواره وهرروزه زندگی برروال عادی وروزمره خود همچنان پایدار برجاست براستی چگونه میتوانیم از قدرت خداوندی که اینهمه را بر جای خود نگاه داشته است ناامید شویم که اگر ایمان به حضور وجود خداداشته باشیم هیچ غمی غم نیست وهیچ مشکلی پایان عالم نیست . وزمانی که دنیای ما سرشار از این گویائیست که هرچه هست وهرچه نیز رخ د هد دوباره زندگی به روال عادی برمیگردد چه باشیم وچه نباشیم چرخه ی زمین خواهد چرخید چگونه میتوانیم فراموش کنیم که عمر ما که تنها یکبار قدرت استفاده از آن را داریم برای ابد ماندنی نیست واین روزها وشبها را به بطالت وغم خوردنهائی بگذرانیم که میشد به خنده سر کرد وبه شادی گذراند حتی دراوج غم.با دوستی سخن میگفتم باو گفتم: هیچ میدانی چرا خندیدن خوب است ویا چرا بهتر است که آدمی در زندگی فیلم های طنز دیده به سریالهای کمدی نگاه کند با مردم شاد نشست و برخواست کرده و تا میتواند بخنند وزندگی را حتی با دید طنز آلود آن دیده ووبازگو کند وهمچنین از گفتن حرفها ی خنده دار یا جوک لذت ببرد وبگذارد اطرافیان آدمی نیز در حضور او شاد باشند؟ درجواب شانه ای بالا انداخته گفت:من فکر میکنم که آدمی الکی خوش بودن خود یه جور سبکسری باشد , آدم عاقل حرفی بیخود وبی دلیل نمیزند وهر حرفی باید علتی وفایده ای داشته باشد.گذشته ازآن,آدم به چه چیزی بخندد و چراخنده ای دروغین چرا آدم نباید بتواند راستی بخندد ودلخوش به خدنه های دورغین باشد و بدورغ تظاهر به شادی کند؟! لبخندی زده وگفتم در علم روانشناسی برای همه ی اینها دلایلی میآورد که شاید بد نباشد داز آن بدانی انجام یک یک اسنکارها که بنظر توبیهوده ودروغین است در واقع فرمان دادن به عقل برای شادبودن است وباعث روحیه ای بهترومقاومت بیشتروداشتن تحمل بیشتر برای زندگی بکار گرفته میشد چراکه اساس روانشناسی در بیشترین موارد بر قاعدع ی «تلقین» استوار است وچرا «تلقین» چون هرچه را بخود بگوئی وبگوئی عقل باور میکند وعقل از حال وهوای تو کم کم شادی را در وجود تومستقر میکند به شکلی که تو شاید هیچ تغییر مثبتی در زندگیت رخ نداده باشد ولی روحیه ای خوب داری وهیچ چیز این روحیه را بهم نمیزند شاید لحظه ای براثر جروبحثی یادیدن صحنه ای یا گفت وشنودی اندوهناک شود,امااین احساس لحظه ایست ومجدد بر میگردی به عالم اندیشه ی خود عالمی کهدر آن تو خنده را دوای همه ی دردها میدانی کما انیکه ثابت شده است که : «خنده شفای همه ی دردهاست» و«خنده درمانی» نیز یکی دیگراز روشهای درمانی درعلم روانشناسی ست بدین گونه که کلاسی میکذارند وسعی میکنند انسانهای گوشه گیر افسرده وانزواطلب رادرآنجا دور هم با عده ای که شاد وخندان هستندرادریکجا جمع میکنندوهدف روحیه گرفتن وساعاتی رابدون فکر به عالم غم ودلیل ودلایل اندوه به خندیدن میگذرانند ادمهای شاد این جمع انسانهائی هستند که برای شادی خود شاید دلیلی هم ندارند ویااگرهم دارند, اماباز نمیگذارند واجازه نمیدهند محیط غم برآنان سلطه یافته وروح آنان را تسخیر کندواجازه نمیدهند مسائل مختلفه ی زندگی برروی آنان اثر آنچنان عمیقی بگذارد که روحیه ی انان را تزلل داده و باعث ضعیف شدن بیشتر اعصاب ودرنتیجه فرورفتن روحی به افسردگیهای مزمن دائمی شود واما توازکجا میدانی که انسانهای بزرگ یا عاقل چنین نمی کنند؟! من هرکه را میشناسم که اسمی ورسمی ومقامی دارد آدمی خندان است گفت : خوب آدم دارا وسرشناس و بدون غم چرا خندان نباشد.درجواب گفتم : او میخندند نه از سر متمول بودن یا سرشناس بودن یا بقول تو,الکی خوش بودن ویا حتی بی غم بودن که هیچکس کامل نیست هیچکس بی غم نیست هیچ انسانی بدون مشکل در کل جهان پیدا نمیکنی درهرمقام ومرتبه ای که باشد . هرکس بنوع خود مشکلاتی دارد وتنها شکل مشکلات با یکدیگر فرق میکند تازه آنکه بامش بیش برفش بیشتر درشادی وغم آنکه بیشتر دارد مشکلات بیشتری هم دارد در ثروت ونداری هم هرکدام را بیشتر داشته باشی مشکلات همان را هم بیشتر خواهی داشت پس ثروتمند وفقط عاقل ونادان همه وهمه به شکل خود هم با غم ومشکل مواجه اند هم از نعمت اکش وخنده به یکسان برخوردار این منو شما هستیم که یکی رابر دیگری ترجیح میدهیم,مثلا ترجیح میدهیم وقتی درخانه تنها شدیم,آهنگی غمناک بگذاریم وهای های گریه کنیم, یانه ,آهنگی شاد بگذاریم وهمراه باریتم آهنگ خودمان نیز بخوانیم وشادشویم , یا در تلوزیون ,به فیلم کارتون :«پسر شجاع» نگاه کنیم یا بنشینیم وکارتون زنبور«هاج زنبور عسل» راکههمچنان دنبال مادرش میگرددوآخر معلوم نمیشود پیدا میکند یا نه!,را نگاه کنیم وجالب اینست که به خورد بچه ی خودمان هم,این غصه را میدهیم که فرزندم: ببین زنبوره مامانشو طفلک بیچاره !گم کرده!حتی خاطرم هست فرزند من یکبار ازمن پرسید: مامان بالاخره, آخرش این «هاج» مامانشو پیدا میکنه یانه توکه بزرگی تهش این کارتون رو دیدی ,بالاخره هاج مامانشو پیدا کرد؟!…وازهمین معلوم است که فرزند ما در درون تخیل خود با «هاج» زندگی میکند به او فکر میکند ونگران حال اوست وبهترین راه این است که بگوئی :آره.آخه مامانش خودشم دنبال «هاج » میگشت وآخر هم پیداش کرد,تا که طفل بداند که اگرفرزندی حتی زنبوری گم هم بشود ,فراموش نشده است وفراموش نمیشودومادرهمیشه بدنبال او میگردد…وخاطرم هست که پرسید : مامان !«هاج» اصلا چرا گم شد؟مگه مامانش مواظبش نبود؟ مگه مامانها نباید مواظب باشن که بچه گم نشه؟ بچه که همه ی راهها رو بلد نیست نمیتونه تاکسیم بگیره پول نداره بره خونه بگیره هم نمیدونه به تاکسیه بگه برو خونمون اونکه خونه مارو بلد نیست !…..توجه کنید دنیای طفل پراز نگرانی وسوال میشود, بی آنکه دلیلی برآن وجود داشته باشد واگر سرگرمیست چرا چیزهائی را یاد نمیدهد که بچه در موقع لزوم به آنها احتیاح دارد تابداند ویاد بگیرد که مثلا اگر گم شد چه باید بکند .من که در آن زمان درایران بودم وفرزندم بیش از دوسال نداشت ولی بخوبی هم حرف میزد وهم میفهمید , درجواب به او گفتم که : چون آدم هرجاکه فهمید گم شده, باید همونجا واسته از جاش هم تکون نخوره ,چون مادر پدر تمام اونجا رو صدبارهم شده , بالا پایئن میان ومیرن و میگردن وتا پیدات نکنن نمیرن خونه تا وقتی حتما پیداش کنن وهم به مردمی که اونجا هی میگن ومیپرسن هم اگه پلیسی دیدن بهش میگن بچه هم اگه پلیسی دید باید بگه واگه دم در مغازه ایه باید به اون اقا یا خانومی که توی که مغازه س بدون اینکه بره تو تا یوقت مادر پدرش ازاونجا رد شدن اونو ببین , ازهمون جلوی در مغازه خبر بده گم شده اونوقت بزرگا خودشون یه کاری میکنن که مادر پدر بچه اونو پیدا کنن توام سعی کن وقتی با من یا دیگران درجائی هستی ازاونی که باهاشی دور نشی ,درجای شلوغ دست اورا,ول نکنی, یکدفعه بسوی خیابان به میان ماشینها ندوئی وخودت را به کشتن ندهی ,والدین همیشه مراقب تو هستند درصورتی که تو یکدفعه بی خبر کاری نکنی که مادر تو فرصت نکند جلوی خطر را برای تو بگیرد مثل دویدنن بی خبر بسوی خیابان پر از ماشین یادویدن میان لابلای مردم در پیاده روئی شلوغ یادیدن مغازه ای شلوغ وبدون خبر به مادر داخل شدن به آن مغازه وقتی که مادر نمیداند تو کجائی چطور بداخل آن مغازه بیاید وتورا پیدا کند . ما با کارتونی اینهمه غم به فرزند میدهیم که او هم برای « هاج» میخورد هم برای بچه های گم شده دنیا هم برای خودش که اگر گم شد چه میشود ایا اوهم باید دربدر دنبال مادرش بگردد اگر پیدا نکند چه میشود چطور زندگی کند زنده میماندوبی آنکتوجه کنیم که برای کودک ودر ذهن کوچک ونادان اوهیچ چیز در دنیا غمناکتر از ازدست دادن پدرومادر نیست ودیدن اینکه بچه ای دیگر حتی اگر دردنیای تخیل او زنبوری باشد بی مادر است ودربدر مادرش شده است.اینهمه تاثر بیخود به فرزند میدهیم, که چه بشود نمیدانم!!شاید بگوئید خوب اگراین کارتون پخش نمیشد, بچه هم این سوالات را نمی پرسید ویاد نمیگرفت .چرا برای یاددادن چیزهای ضروری زندگی به فرزند باید از ملودراماتیک ترین کارتون استفاده کننیم وقتی هزار کارتون خنده دار هست که کلی هم چیز به بچه یاد میدهد ما ازکودکی غم را خودمان به فرزند می آموزیم با رفتار بی حوصضله یا غمناک خود با سری سریالهای بیهوده ی وقت گیر بی نتیجه وبدون اثر وبدون اینکه چیزی جز تولید اندوه در پیام خودداشته باشد وتمام مدت بانی غم برای خود وفرزندان خود هستیم چراکه مانیز از خانواده خود راه غم خوردن های بیهوده را یاد گرفته ایم کودکی که در خانواده افسرده بزرگ شود که مادر عصبی ست پدر خشمگین یا خسته وهردوهم هرکاری او بکند برای زدن او آماده بهخدمتند اما برای شادی او وقت ندارند, چگونه میتواند فرزندی خندان باشد نه ترسو وگوشه گیرو خجالتی وگریزان از جمع که بزرگنیز میشود کلی باید روی خود کار کند یا دیگران اورا کمک کنند تا بشود انسانی اجتماعی وشاد که شاید این نیز هرگز برای او به نتیجه نرسد وعمری به اندوه بدون داشتن لذت خنده ی واقعی بسر ببرد وسرانجام ترک دنیا کند. اینکه ما چشم خود وکودکان خود را بروی حقایق وتلخی های زندگی ببندیم یک چیز است که البته بی خبر نگاه داشتن کودکان کاری خطاست اما باید در ذهن داشته باشیم که روح وقلب کودک کوچک وحساس است وباید بگونه ای مسائل باو گفته شود که بر روح حساس او اثر سو ء نگذاشته باعث دلواپسی ها ونگرانی های بیمورد او نشود واشتباه است اگر بدون توجه مطالبی را باو بگوئیم که فکر وذهن اورا متوجه اندوه وغم وافسردگیها ونگرانی هائی کند که حتی لزومی بر آنان نیست ,اینکه به آنها این را بیاموزیم که دنیا سرشار از خوبی وبدی است نیز می بایست با دقت وظرافت انجام گیرد وذهن کودک را مغشوش نکند.درواقع ما بزرگترها اول باید خود یاد بگیریم که چگونه شاد باشیم وچگونه با مسائل روبرو شویم تا قادر باشیم به کودکان خود نیز بدرستی تعلیمی بدهیم که بجای تعلیم وتربیت تبدیل به مشکل ومصیبت وناراحتی نشود چراکه بسیاری ازکودکان شاید قادر نباشند احساس خود را بازگو کنند یا کودکی کم صحبت وکم رو باشند که از گفتن اندوه خود بپرهیزند دراین شکل اگر دردل او چیزی انباشته شود که ما از آن بی خبر بمانیم آنگاه اثر بد آن باعث میشود او هموراه اندوهگین باشد واز لذت شادی وخنده در زندگی خود محروم شود وفردا اونیز تبدیل به پدرو مادری شود که قبل از فرزند خود نیازمند تربیت دوباره ی زندگی برای حس شادیها وزیبا دیدن های زندگیست.واما کسی در راه شادیهای زندگی وموفقیتهای آن به شادی میرسد که خود دارای روحیه ای مقاوم باشد و با تلاش وسعی در راه زندگی خود, دیگر خود او , جزء قصه ی غمناک زندگی نباشد واگر خواسته وناخواسته دراین موقعیت قرار گرفت وچنین شد, بتواند خود را بگونه ای بیرون بکشد چیز دیگریست.که میبایست به شکلی درست وبرنامه ریزی شده با دانائی ذهن والدین صورت گیرد که بدانند هرچه میگویند باید بگونه ای باشد که دوباره در شکل دیگر تولید نگرانی وترس برای فرزند نکند.وخود نیزاینکه بیهوده بنشینیم ودستمال بدست غمناکترین فیلم رومانتیک دنیا را نگاه کنیم وقتی هیچ اتفاقی در زندگی رخ نداده است که اینگونه اشک بریزیم درواقع غم دنیا را بدل خود بخشیده ایم که غمی نداشت اما برای فلان هنرپیشه که درناز ونعمت زندگی میکند ودر فیلم شما ومن بدبخت ترین ودلشکسته ترین وعاشق ترین تنها مانده ی دنیاست زار زار گریسته ایم .برای چه گاه دراین گریه,اندوه زندگی خود را خالی میکنیم گاه خود را درجای او میگذاریم ودرک دقیق او باعث اشک ما میشد گاه هماهنگی ها وشباهتهائی بین او وزندگی خود میبینیم وبحال خود اشک میریزیم که ای وای منم عین این کشیدم .خوب چرا؟ فیلم کمدی چه اشکالی داشت که ددوقیقه بجای اینهمه حرام کردن چشم واشک وروح خود ودستمال کاغذی به طنز ان بنگری وبخندی؟به حماقتهای بازیگر وبه نکته های طنزو دیدنی. دیدن وشنیدن ورفتن به جاهائی که بصورتی بودن در آن شرایط بما خنده ای میبخشد یا فکررا چنان مشغول میکند که قادر به فکرکردن های بیهوده ی بی سرانجام نباشیم وازاینروست که عالمین روانشناسی معتقدند انسانهای افسرده نباید در تنهائی سر کنند وانسانهای خجالتی می بایست سعی کنند بیشتر درجمع ها وجوامع عمومی ظاهر شوندوتلاش کنند چون دیگران در جمع نقشی داشته وحرفی بزنند وبا جمع در گفتگو ها همراهی کنند ما زمانی میخندیم که دلیلی برای خنده داشته باشیم ومسلما نشستن درتنهائی وسکوت خانه بدون هیچ صدا دیوانگی میخواهد که باخود بخندیم اما میتوان حتی اگر برق هم قطع بود .امکان گوش دادن به آهنگی وبرنامه ای در تلوزیون نبود وامکان خواندن کتابی در نور کم بجای آن به چیزهائی فکر کنیم که وقتی اتفاق افتاد به آن خندیدیم ومسلم بدانید مجدد میخندید چراکه اگر مطلبی روزی باعث خنده شما شد فکر مجدد به آن مجدد باعث برگشت روح شما به همان لحظه ی خاطره وهمان ساعت بازگشتی خواهد داشت وهمان شور خنده مجدد در شما بوجود می آید من در فرگردهای خود نوشتم که آدم خندانی هستم ولی درعین حال من باهمه نمی خندم وتنها با کسانی میخندم که بدانم جنبه ی این را دارند که با آنها شوخی شده ویا ساعتی را به خنده وگفتن از مسائل خنده اور یسر کینم درخانواده ی مادری من همه ی اهل خانواده وقتی بدورهم باشیم تنها کاری که میکنیم گفتن وخندیدن استوحتی اگر روزها وروزها درکنار هم ودور هم جمع شویم از لحظه لحظه ی آن بخوبی استفاده میکنیم وقدر باهم بودن را نیز میدانیم شاید چون تعدادی ازما ازهم جدا شده به خارج مهاجرت کرده ایم ومعنای این را میدانیم که باهم بودن ودرکنار هم بودن چه نعمتی ست اما تا خاطرم هست همیشه هربار مهمانی خانوادگی بود وهمه دورهم بودیم باوجود اینکه هریک بحد خود در زندگی با خوب وبد زندگی مواجه هستیم اما در لحظه ی باهم بودن باهم هستیم ودنیای بیرون از محیط وجود ندارد آنچه وجود دارد ما هستم وما با همه حرفای شادی که به شوخی وخنده میتوانیم باهم بزنیم وحتی سربسر هم گگذاشته بدون اینکه یکی دیگری را برجاند تنها ساعات باهم بودن را به خوش بودن وشاد بودن وازحضور هم لذت بردن میگذرانیم اما چرا واقعا چرا چیزی باید ازما گرفته شود تا آنچه را که همیشه داشته ایم قدر بدانیم دل و لب ما همیشه میتواند شاد وخندان باشد همواره میتوانیم در کنار هم و حتی در دوریها ودربی هم بودنها, بهیاد همدیگر به یاد لحظه های شاد و به یاد همین روزهای شادی وساعاتی که باهم داشته ایم خوش وشادمان باشیم . برای پرواز می بایست پرها را گشود وگاهی که طو فانی درآسمان زندگی ما برپا میشود میبایست ,طوفان را نیز از سر گذراند شاید باید ,چندی آرام گرفت , وبا زمان تجدید عهد کرده بااو کنار آمد اما در هر لحظه ی زندگی میبایست گشوده بال دنیای اندیشه ی خود باشیم و باز می بایست درهمیشه زندگی :پرواز را به خاطر سپرد ,زیرا که : پرنده مردنی ست وعمر انسان : فانی!

_____ پرنده مردنی ست ، the bird is mortal_____

دلم گرفته است….دلم گرفته است

به ایوان میروم وانگشتانم را

بر پوست کشیدهی شب میکشم

چراغ های رابطه تاریکند

چراغ های رابطه تاریکند

کسی مرا به آفتاب , معرفی نخواهد کرد

کسی مرا به میهمانی

گنجشک ها نخواهد برد

پرواز را بخاطر بسپار

پرنده مردنی ست.

ترجمه شعر:_______

I am depressed

O , so depressed

I go tothe porch and extend my fingers over the tout shin of night

The lamp that link are dark O , so dark

no one will introduce me to the sparrows gathe

no one wil escort me to the sunlight

commit flight to memory ,

for the bird is mortal

_________فروغ فرخزاد ______

برای پرواز می بایست پرها را گشود وگاهی که طو فانی درآسمان زندگی ما برپا میشود میبایست ,طوفان را نیز از سر گذراند شاید باید ,چندی آرام گرفت , وبا زمان تجدید عهد کرده بااو کنار آمد اما همواره می بایست برای پرواز روح واندیشه ی وقلب خود راهی برای پرواز ورهائی پیدا نمود حتی اگر آشفتگی آسمان روح وقلب ما از بشر نیز طوفانی باشد باز می بایست پروازرا به بالهای وجود وانئدیشه .وروحی داد که وسعت آسمانش پرواز میخواهد تا انسان از حضور ووجود خویش بهره ای درست برده وبالهای اندیشه ی خود را به وسعت ها ی آسمان زندگانی آشنا کند تا توان بودن وراه زندگی کردن را بیآموزد .اگرچه بسیارندآنان که بر پروازها ,قفس های بسیار میسازند ونوگ بال پرواز را چیده , پرنده ای را زندانی میکننداما روح ودل زندان نمی شناسد که همواره به لطف خدا آزاد است وازاد نیز آفریده شده است:

______ *پرواز *_____

« پرواز» مگر« آسمان » نمیخواهد

دشت بی انتهای آسمان…با ابرهای طوفانی

به باد فروخته است؟!

واز چه رو « صدای پرواز» را

در رعد وبرق ابرهای خشمگین

بیصدا نموده است…

پرنده , بی آسمان…در شاخه ی ,کدامین ,

درخت طوفان زده

آرام خواهد بود

وقتی که آسمان

پرواز نمیخواهد

______ فرزانه شیدا امرداد / 1374 ______

دنیا همیشه هست با همه ی غمهایش اما دنیا همیشه برای ما نیست اگر این روزها را اینگونه به اشک دل ونستن درکنج غم سرکنیم .غم گاهی انسان را از پا می اندازد وزمانی بطول می انجامد تا انسان خود را باغمی وقف داده حضور این غم را اگر چاره ای بر آن هست چاره یابی کند اگر چاره ای نیست بپذیرد و به آن خهود را بگونه ای عادت دهد که روزگارش به نومیدی نرسد.گریه کردن نیز بد نیستو گاهی حتی لازم وضروریست ونوعی تخلیه ی اندوه درون از فشارهای روحی اما هر چیزی جایگاه خودش را دارد اگر براستیدر محدوده ای اززمان انسان نیاز به گریستن را حس میکند همانگونه که از قدیم گفته اند خوب است سری به گورستان بزند یا به بیمارستان یا به پرورشگاه .چرا چون آنجاست که در مییابیم هستند کسان دیگری که هرروز در ناراحتی وتنهائی ودردهای واقعی بسر میبرند کشانی که منو شما میتوانیم بجای نشستن وزار زدن بر غم خود بحال آنان تاثیری داشته باشیم ومثلا به کسی سر بزنیم کهدر بیمارستانی تنهاست وهیچکس برای او گلی نمیبرد وکسی را ندارد که اینکارا بکند یا به کودکانی سر بزنیم ودرحد وسع خود برای آنان شوکولات ببریم یا کنی چندتائی حتی ازهمان توپ پلاستیکی بخریم وبرایشان ببریم اگر که خود نیز دستمان چندان باز نیست واپر هست چرا از لطف خنده به دیگری نیز نصیبی نرسانیم حتی با کادوئی بسیار کوچگ.چرا وقتی که بی هیچ مناسبتی یک کادو خریداری میکنی وبدیدار دوستت میروی میبینی که او بسیار شاد شد علت این نست که او توقعی ازتو دارد دقیقا برای همین شاد شد که ازتوقع اینکاررا آنهم بدون هیچ مناسبتی نداشت وازاینکه درفکر او بودی وبی آنکه حتی بداند به خانه ی او میروی برایش کادوی میگیری ومیبری حتی فرق نمیکند قیمت آن چقدر باشد که دوست تو ترا میشناسد ومیداند وقتی برای او بدون مناسبت چیزی بخری وببری هدفت به خیر وشادی بوده است وهمین برای لبخند او وشادی دل او کافیست وحال اگر اینکار برای کسی باشد که براستیس نیازمنداست اجر آن نیز از دیدگاه خداوند پوشیده نمیماند وکائنات نیز مهر ترا بگونه ای جبران میکند وحتی اگر جبرانی هم نبینی بخاطر داشته باش کمترین فایده ی اینکار تو این بود که دردل شاد شدی که کاری را میکنی که هدف آن شاد کردن دیگریست حتی اگر ادم قدر ناشناسی باشد وبه سردی بااینکارتو برخورد کند ومهم این است که خنده زمانی در لبی جایگزین میشود که دلی با آن همگام باشد چه آن دل دردرون سینه ی تو طپش داشته باشد چه در سینه ی دیگری.اما افسوس که دنیا رو به سردی گرائیده است وفراموش کرده ایم چقدر ساده میتوانیم خد ودیگران را شاد کنیم حتی حتی حتی با جمله ای به کوتاهی اما به مهر.

__________ عشق یعنی :__________

عشق یعنی عشق زیبای خدا

راه خود روسوی حق راه وفا

عشق یعنی یاری ودلدادگی

یاوری بر مردمی, در سادگی

شاه خوبان باش وبر دنیا امیر

دست محرومان دنیا را بگیر

عشق یعنی ازخودم بیرون شدن

در ره و راه خدا مجنون شدن

عشق یعنی« پای» همراهی شدن

در رهی در« یاوری» راهی شدن

عشق یعنی دل سپردن با وجود

روح خود را بر خدا ,هردم سجود

مهربان قلبی به تن, عقلی سلیم

عشق یعنی دستگیری از یتیم

در ید قدرت گرفتن دهر را

تا که مهرت پرکند این شهر را

عشق یعنی یاد زیبای خدا

تا ببینی« او »چه میخواهد زما

2009-12-17/دوشنبه 30 آذر 1388/فرزانه شیدا

____________________

اما زمستان دلها ,افسوس که زمستانی ماندنی شد که دیگر کمتر بهاری بخود می بیند:

____ *زمستان= WINTER____

سلامت را نیمخواهند پاسخ گفت

سرها در گریبان است

Nobady dont reply to your greeting,

Every bady are heedless

کسی سر برنیآرد , کرد پاسخ گفتن ودیدار یاران را

Som one no words And see of friend.

نگه جز پیش پا را دید, نتواند , که ره تاریک ولغزان است

The path is and slippery

Eye cant see but front foot.

Andyour love hand reachout one, Their hand reachout reluctantly.

وگر دست محبت سوی کس یازی, به اکراه آورد دست از بغل بیرون

for cold is so harch cold.

که سرما سخت سوزان است.

Breath , come out of your chest,Enchanged to dark a cold.

نفس کز گرمگاه سینه ات اید برون, ابری شود تاریک

Like waLL stands forward your eyes.

چو دیوار ,ایستد ,در پیش چشمانت.

.It`s breath , then what expect of for or close friends

نفس کاینست, پس دیگر چه داری چشم, زچشم دوستان دور یا نزدیک.

O, My generous Messiah !O, old dirty clith Chiristion.

It`s so cruelly cold…oh

مسیحای جوانمردمن! ای ترسای پیر پیرهن چرکین

هوا بس ناجوانمردانه سرداست….آی….

May your breath warm and happy days.!

Replay my greeting, open the door!

دمت گرو وسرت خوش باد!

سلامم را تو پاسخ گوی, در بگشای!

It`s me, quest of every night, so sadgipsy.

It`s me, annoyed trampled roch.

It`s me,low creation abuse , rough melody.

منم من , میهمان هر شبت, لولی وش مغموم

منم من, سنگ تیپاخورده ی رنجور

منم , دشنام پست آفرینش , نغمه ی ناجور.

I `m neitherbhite nor black ,I`m colourless , just colourless.

Come open the door. open my cheerless heart.

نه از رومم ,نه از زنگم, همان بیربک , بیرنگم

بیا بگشای در , بگشای دلتنگم….

O Host! quest of year and month queivers

Brhind the door like waves.

حریفا! میزبانا! میهمان سال وماهت , پشت در چون موج میلرزد.

Not is hailstone, no death, the thou hear sound,

Its converstion of cold and tooth

… تگر گی نیست ,مرگی نیست ,صدائی گر شنیدی

صحبت سرما و دندان است

Why your say; time passed , Did aown is,

morn come in? It deceive thou .

this is not redness after dawn on sky.

چه میگوئی, که بیگه شد , سحر شد , بامداد آمد!

فریبت میدهد , بر آسمان این سرخی بعد از

سحرگه نیست.

Nobady dont reply to your greeting

It`s miserable ,doee closs,

سلامنت را نمیخواهند پاسخ گفت. هوا دلگیر, درها بسته,

Pepple heedless , hands hidden.

Breath cloudy , fatigued and sad hearts,

Trees like crystalline skeletons,

Low spirited earth,rooftop of heaven short,

سرها در گریبان , دستها پنهان

,نفس هاابر , دلها خسته وغمگین

درختان اسکلتهای بلور پاجین,

زمین دلمرده , سقف آسمان کوتاه,

Dusty sun adn moon

Winter is.

غبار آلوده مهر وماه

زمستان است

______* اخوان ثالث ______

واما ضرب المثلی ست که میگوید:

* هرکه:« برفش بیش بامش بیشتر همان »*: دارا وثروتمند وتاجر ومالدا ر هم در جای خود مشکلات بیشتری برای همان دارائی دارد همان آدم سرشناس مشکلاتی در زمینه کاری خود دارد که بر اساس آن باید حفظ آبرو وحرمت کند یکی از دارائی زیاد دچار مشکلاتی در رابطه باهمان زیادی داشتن دارد .آن یکی دانش که بیش از اندازه آموخته است مسلما بهتر همه چیز را دیده غم واندوه بیشتری را احساس میکند چون بسیار چیزها که شاید درنگاه دیگری پنهان است او معنای آنرادریافته غصه اش میگیرد وچنین انسانی فقط غم خود را نمیخورد که غم دنیائی را نیز میخورد.اما موضوع بر سراین است که همه وهمه اگر عاقل باشند میدانند غم دنیا خوردن بی ثمر است وبیش از دیگران میخندد چون نیاز او به خنده بیش از دیگران است چرا که مشکلات او بسیار است وبرای آنکه دراین میان صبر واستقامت خود را زکف ندهد به سخن گفتنی باخنده , نشستن در جمعی وخندیدن, دیدن طنزی وخنده ای کردن و…. دست میزند چراکه اپر چنین نباشیم تاب دنیا از عهده ما خارج است وچرا فکر میکنی اگر خندیدم بهانه ای بر ان نبود الکی خندیدن است .تازه چرا بایدآنرادروغی یا بقول تو « الکی » تصور کنی مگر نخندیدی ومگر این خنده مصنوعی بود وقتی حرفی شنیدی وخندیدی یا فیلمی دیدی جوکب گفتی سخنی به طنز ابراز کردی اینها همه ساختار ونگاه درونی تو ازخود توست چرا فکر نمیکنی من خندیدم چون خنده داشت من حرفی خنده دار زدم,چون بنظرمن صحبتی خنده دار بودوچرا دیگری هم بامن نخندد لحظه ها را بهتر نیست که با خنده سپری کینم تا زانوی غمی به بغل گرفته وچه کنم چه کنمی راه بیاندازیم که حتی کمترین کمکی به ما نمیکند وقتی خدائی هست که شیر نوزاد را پیش از تولد در سینه ی مادر او پیش از آمدن ,فراهم کرده وروزی اوپیشاپیش داده شده چرا معتقد نباشیم روزی ما نیز به هر شکل هست فراهم میشود که چون این فکر کنیم این نیز خواهد شد چرا فکر نکنیم خنده که میگویند شفای هر درد است بهترین کاریست که الان باید انجام دهم چرا نه دلیلی بیآور که من قبول کنم .میگویند الکی خوش است بیخودی سرخوشی بیهوده میکند .دیگران نیز اگرمیتوانند خود نیز چنین کنند چه ایرادی دارد جهان پر باشد,ازمردمانی که حتی گرفتار خندان هستند تا مردمانی که دراوج دارائی یاد گرفته اند گریه زازی وچه کنم چه کنم را راه انداختهو بی دلیل برسر وصورت خود زده ویا به انزوا رفته وخلوتی گرفته واز هرچه در جهان وپیرامون اوست برای او دوری جوید وآنوقت با اینکارها کدامین راه را پیدا میکند وبه کجا میرسد و کجا را میگیرد ؟غمگین به افسردگی میرسد ,اما شخصی که شاد است لااقل خود نمی بازد لااقل دراندوه فرونمیرود با خود به صورتی مدارا میکند وبا زندگی هم همینطور ولااقلاین حُسن را دارد که بدون نیاز به دیگران ویا دلداری از دیگران آموخته و یادگرفته است که خودبه آنچه هست ونیست بسازد وبر آن حتی بخئدد وخود را , دلداری بدهد .حالکدامین موفقترند؟؟!!! کدام برنده تر است کدامین بازنده؟! آیا واقعا فکر میکنی گوشه یغم گرفتن وسر درگریبان فرو برودن بیشتر ترا به جائی میرساند یا اینکه وقتی میتوانی راه حلی پیدا کنی سعی کنی با حضور ذهن وبا امید بدنبال آن راه باشی ووقتی نمیتوانی حداقل با آنچه هست مدارا کنی وبا آن بسازی وزندگی را برخود تلخ نکنی .من فکر میکنم اسنان باید بیآموزد که طپش از خدا به خود اتکا کند اما ما تا زمانی که سوی عزیزان خود دوره شده ایم کمتر یاد میگیریم که بخوداتکا کنیم ودر غم خود یاد بگیریم دلداری دهنده ی خد باشیم وشاید باید غربت را شناخت تا یادگرفت چگونه باید بخود تکیه کرد وامید پس از خدا فقط به فقط بخود داشت وبس.

این دیدگاه ماست که دنیا را رو به سردی برده است وهمگان هم با قلب خود غریبه گشته ایم که نیازمند مهر ماست هم با دیگری وهم به جهان ودنیای پیرامون خوداینروزها ما در تشیع جنازه انسانی خود هرروز تا شب به قبرستان ناامیدی رفته جسم مایوس خود را به خاک می سپاریم وبه او میگوئیم : امروز هم گذشت باز تو خاک شدی وبازتو در قبر امیدهایت نه عشق ومحبت راستینی دیدی نه خواهی دید.همه چیز در رنگهای تصنعی زیبا بود اما حقیقی نبود!باز مثل همیشه !افسوس براین زندگی که انسان این نماد عشق ومحبت ،در کالبد روزمره گی تنها پوست خود چروک میکند وموی خود سفید …ولی خالی از هر مهری …وفقط به فقط روز را شبکرده قبرستان آرزوهایش را پر میکند از جسم خود درهرشب ناامیدی تازه ی دیگر وچون بپرسد چرا؟ نمیداند چرا!.وهمانگونه که گفتم شاید را نیز دوباره باید بیآموزیم ویاد بگیریم که زندگی را میتوان با لطف خنده ها در هم آمیخت واز زندگی آنگونه که خداوند میخواهد بهره بگیریم خداوند هرگز به غمواندوه قلبی رضا نیست وچون به طبیعت بنگری وزیبائی ها را ببینی در خواهی یافت که همه چیز از صدای بال پرنده تا نغمه های دلانگیز وچهچه ی پرندگان از صدای آبشار تا صدای باد در لابلای درختان از سرسبزری دنیا تا روشنائی آفتاب بر گلبرگ گلها و…. هزار زیبائی دیگر که همه شادی را بیاد میآورند وارمغان آورنده شادیها هستند پس چرا غمگین باشیم وقتی خداوندی هست که با اعتماد باو میشود شاد بود واز زندگی زیبائی که بما بخشیده است درست استفاده کر د . خنده را پیشه زندگی خود کن تا هم قلب تو آرامش وشادی را باز یابد وهم اطرافیان تو از سرور روح تو شادی را حس کرده در لبخند وخنده ی تو همراه باشند

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

چه زیبایند آنانی که همیشه لبخندی برلب دارند . ارد بزرگ

آنکه همیشه لبخندی بر لب دارد شادی را به همگان هدیه می دهد . ارد بزرگ

خنده های بلند و پیگیر ، نفیر فرا رسیدن هنگامه رنج و سختی ست. ارد بزرگ

خنده در ورای خود رازها در سینه دارد . ارد بزرگ

خنده طبیعی زیباست و نوای زندگیست . ارد بزرگ

پایان فرگرد خنده

________● _ به قلم : فرزانه شیدا_● ________

برگرفته از :

بعُد سوم (آرمان نامه ارد بزرگ) فر گرد *خنده*

Advertisements

نوشتن دیدگاه »

هنوز دیدگاهی داده نشده است.

RSS feed for comments on this post. TrackBack URI

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

وب‌نوشت روی وردپرس.کام.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: